خرید بک لینک
من قبلنا همش به بدنم شامپو بدن خارجی میزدم
ولی از وقتی فهمیدم تو روز قیامت قراره بر علیه من شهادت بدن، بهشون گریس هم نمیزنم،
آدم فروشای پس فطرت
کصافطا:D!!!


زنگ زدم پشتیبانی میگم: چرا سرعت اینترنتم کم شده ؟!
میگه: چون کندی سرعت داریم !!!!!
گفتم اجرت با سید الشهدا خیالم راحت شد، یه خانواده از نگرانی در اوردی ! پس دلیلش اینه !!! البته خودمم شک کرده بودماااا ! :|



ﻫﺮﮐﺠﺎ ﻫﺴﺘﯽ ﺑﺎﺵ ......ﺑﻪ ﺩﺭﮎ .....ﭘﻨﺠﺮﻩ .... ﻓﮑﺮ .....ﻫﻮﺍ ....... ﻋﺸﻖ ..... ﺯﻣﯿﻦ ﻣﺎﻝﺧﻮﺩﺕ ...... ﺍﺻﻼ ﺧﺎﮎ ﺗﻮ ﺳﺮﺕ..

( ﺳﻬﺮﺍﺏ ﺳﭙﻬﺮﯼ ﺍﻋﺼﺎﺑﺶ ﺧﻮﺭﺩﻩ ﻫﯿﭽﯽ ﻧﮕﯿﺪ)



از کلید محترم “پ” در کیبورد میخواهیم یه جا رو مشخص کنه واسه
خودش و همیشه همونجا بتمرگه که تو هر کامپیوتری جاش عوض نشه !!


کمپوت باز کردیم بخوریم ، به مامانم میگم : مامان فکر کنم مزش عوض شده …میگه : آره
میگم : بریزمش دور ؟
میگه : نه بزار تو یخچال بابات میاد میخوره!!

پیر شدم آخرشم نفهمیدم کاربرد مداد سفید تو جعبه مداد رنگی چی بوده


شب اول قبر به یارو میگن امام اولت کیه؟میگه : امام خمینی میگن احمق امام علی(ع)..! یارو میگه: به قرآن فکر کردم از کمیته امداد اومدین



روایت داریم توالت های جهنم :
فقط شیر آب جوش داره ...
دم پایی همیشه خیس هستش ...
شلنگشم همیشه رو زمین افتاده ...
تازه فرشته عذاب پشت در واستاده هی در میزنی میگی زود بیا بیرون و نمیذاره کارتو بکنی


از این به بعد برای تست وصل بودن اینترنت، قیمت دلارُ تو سایت های آنلاین چک کنید، اگه دیدید نمیره بالا که قطعن اینترنت قطعه



رفتم از عابربانک پول بگیریم میگه : وجه نقد موجود نیست. بعد مینویسه درخواست دیگری دارید؟!... آره 4 تا جوک بگو بخندیم!!!!!!!!



یه چند وقتیه کودک درونم ناآرومه .. مدام بهانه می گیره ..
به نظرتون اگه بزنم لهش کنم، کودک آزاری محسوب میشه!؟؟؟




همیشه تو بحث های ایرانی آخرش که میرسه همه برا خودشون تاسف می خورن بعد یهو یکی میگه: آقا اصن هرچی سرمون بیاد حقمونه.... بعد میرن شام میخورن




با این قیمت دلار . . .
.
.
.
.
.
.
.
دیگه عاشق شدن،ناز کشیدن فایده نداره../




بدترین شکست عشقی عمرمو کلاس سوم خوردم
که فهمیدم جایزه ها رو مامانم می خریده می داده به معلما :|

برچسب: نویسنده: اصغر صادقی راد تاريخ: پنجشنبه 9 آذر 1391 ساعت: 18:58


لره از اخوند درباره موسیقی سوال کرد اخوند گفت: تار و گیتار و تنبک حرام است لره گفت:پس سرود جمهوری اسلامی رو با گوزت می خونند


لره سوار اسانسور میشه وقتی که اسانسور حرکت میکنه میگه برای سلامتی اقای راننده صلوات


لره اسم پیغمبر یادش میره میگه بر جمال پاک پدر خانم حضرت علی صلوات


لره رتبه اول کنکور میشه بهش میگن چی کار کردی؟ میگه روزی 15 ساعت درس خوندم میگن مگه میشه؟ میگه اره صبح یک ساعت زودتر بیدار میشدم!!


پیامک لره به دوست دخترش : مهم نیست که قشنگ نیستی قشنگ اینه که مهم نیستی


لره عابر بانکشو میندازه تو ضریح میگه یا امام رضا حاجتمو بده تا رمزشو بگم


چند تا لر داشتن غذا میخوردن یه دفعه یکیشون ترکید بقیه گفتن: خوشبحالش سیر شد

برچسب: نویسنده: اصغر صادقی راد تاريخ: پنجشنبه 9 آذر 1391 ساعت: 18:58

در یخچال ارتباط مستقیم با حال و روحیه آدم داره :وقتی خوشحالی میری در یخچالو وا میکنی
وقتی ناراحتی میری در یخچالو وا میکنی
وقتی کسلی میری در یخچالو وا میکنی
داری با تلفن حرف میزنی میری در یخچالو وا میکنی
وقتی نمیدونی چته میری در یخچال و وا میکنی
اَصَن باز کردن الکی در یخچال یه حالی میده !!!
.
.
.
گرگه در خونه بزبزقندی رو میزنه ؟
شنگول میگه : کیه ؟
گرگه میگه : منم آقا گرگه …
شنگول و منگول و حبه انگور تحت تاثیر صداقتش قرار میگیرن و درو باز میکنن …
.
.
.
بهترین لحظه زمانیست که فکر میکنی فراموشت کردم
اما ناگهان اس ام اسی میرسه که فکر میکنی منم اما میبینی ایرانسل بوده !
.
.
.
میگن واسه کسی بمیر که برات تب کنه ، الان یه نمه تب دارم ، برنامت چیه ؟
.
.
.
کانون فرهنگی آموزش قلمچی اعلام کرد که اصغر فرهادی
از سال اول دبیرستان در آزمون های این موسسه شرکت میکرده !!!
.
.
.
یک مهندس مکانیک با یک مهندس کشاورزی ازدواج میکنه ، بچشون تراکتور میشه !!!
.
.
.
کوتاهترین فاصله برای گفتن دوستت دارم یه لبخنده …
نیشتو میبندی یا بزنم فکتو بیارم پایین ؟
.

.
.
اگه کنترلت رو از دست دادی ، هیچ نگران نباش ، برو یکی دیگه بخر !
.
.
.
به عشق در نگاه اول اعتقاد داری ؟ یا دوباره از جلوت رد شم ؟
.
.
.
ای همه وجود من
ای کسی که پا گذاشتی رو قلب من
ای کسی که درو بستی به روی من
درو باز کن دستم مونده لای در
.
.
.
آنقدر بدم میاد ازاینایی که از سادگی و صداقت بچگیامون
سو استفاده میکردن و حرف می کشیدن ازمون !
الان که بزرگ شدم میفهمم چه مسائل فوق سری ای رو لو دادم …
.
.
.
اینم وضعیت ما :
دوزار اینترنت داریم ۲۰ تا نرم افزار هم هجوم آوردن خودشونو آپدیت کنن !
.
.
.
آقا یه دقه وایسید !!! یه سوال ! مرد و مردونه ! بالا غیرتن …
چرا وقتی اس ام اس خالی میفرستیم ، انگلیسی حساب می کنن ؟؟؟
.
.
.
فقط یه زن ایرانی میتونه به شوهرش بگه :
من پنج دقیقه میرم خونه فلانی ، هر نیم ساعت یک بار غذا رو هم بزن …
.
.
.
آهای تو که منو تنها گذاشتی رفتی … !
آره عزیزم با توام …
خواهش میکنم برگرد … !
برگرد درو ببند … بعد برو گمشوووووووو !
.
.
.
اگه یه روز صبح خیلی خوشحال از خواب بلند شدی و دیدی
نه غمی ، نه زنی ، نه بدهی ،نه دردی !
بدون دیشب تو خواب مردی !
روحت شاد و یادت گرامی !
.
.
.
اگر عاشق شدی در شهر غربت / سوار خر شو و برگرد ولایت
.
.
.
تو روح همه کسایی که ما اونا رو دوس داریم ولی اونا ما رو دوس ندارن !
اصن خاک تو سرشون !
.
.
.
عشق من ، از وقتی رفتی خونه تاریکه ، چراغ خونه خاموشه …
آخه بگو لامصب فیوز رو واسه چی بردی ؟
.
.
.
میدونم بیداری ، داری ستاره ها رو می شماری ولی یکیشون کمه
چون داره بهت اس ام اس میده !!!
من هم خوابم نمی بره ، دارم گوسفندهارو می شمارم ولی یکیشون کمه
چون داره اس ام اس می خونه !
.
.
.
یکی میگفت : باید از کنار مشکلات زندگی با سرعت عبور کنی و بگی مییییگ میییییگ !!!
اما انگار نمی دونست مشکلات نشستن رومون و میگن : انگوررررررری ، انگوررررررری !

.
.
.
پروانه اگر سوخت به جهنم … !
می خواست دور شمع قرتی بازی در نیاره خاک بر سر …
.
.
.
سلامتی خانم هایی که میخوان پارک دوبل کنن
روسری لیز میخوره ، شال میافته از سرشون
دکمه مانتو باز میشه ، دستشون میخوره به برف پاک کن
اشتباهی میزنن تو ۴ به جا دنده عقب
آخر سر هم خاموش میکنن !
.
.
.
نمونه سوالهای رایج توی همه ی خونه ها :
این تلویزیون بی صاحاب واسه کی روشنه ؟
چی از جون این یخچال بدبخت میخوای ؟
کی لامپ دستشویی رو روشن گذاشته ؟
کی دمپایی دستشویی رو خیس کرده ؟
این موقع شب با کی حرف میزنی ؟
چشمات در نیومد پای این کامپیوترِ کوفتی ؟
کی غذای منو خورده ؟
.
.
.
شونه آدم که هیچی …
شونه تخم مرغم پیدا نمیشه سرمونو بذاریم روش یه دل سیر گریه کنیم فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز

برچسب: نویسنده: اصغر صادقی راد تاريخ: پنجشنبه 9 آذر 1391 ساعت: 18:58

جوک های خنده دار (سری 71)

حیف نون می ره عیادت مادرزنش. می پرسه "بهتری؟"
مادرزنش می گه: "تبم قطع شده ولی گردنم هنوز درد می کنه..."
حیف نون می گه: "انشاالله اون هم قطع می شه!"


توی رستوران، لیوان رو بر عکس گذاشته بودند روی میز... حیف نون می ره می نشینه سر میز، می گه: "این چه لیوانیه که سر نداره؟!" بر عکسش می کنه، می گه: "چه جالب! ته هم نداره!"

حیف نون می ره هتل... صبح روز اول می ره توی رستوران هتل صبحانه بخوره، می بینه روی تابلو نوشته: "از ساعت ۷ الی ۱۱ صبحانه... از ساعت ۱۱ الی ۵ ناهار و از ساعت ۵ الی ۱۱ شب شام سرو می شود..."
پیش خودش می گه: پس من کی وقت کنم برم شهر رو ببینم؟

حیف نون می ره کربلا، بهش می گن سر قبر مختار هم رفتی؟ کجا بود؟
می گه آره، قطعه هنرمندا!

از همسایه حیف نون می پرسن: قبض آب و برقت رو چه طور پرداخت می کنی؟ می گه: "می ذارم زیر برف پاک کن ماشین حیف نون، می بره پرداخت می کنه!"
حیف نون از دوستش می پرسه: توک چشم کجاست؟
دوستش می گه چشم که توک نداره!
می گه: پس چرا خواننده می گه: توکه چشمات خیلی قشنگه؟


حیف نون تو ژاپن راننده ی تاکسی می شه، هر کی براش دست بلند می کنه می گه: شوخی نکن دیگه، تو رو الان رسوندم!

یه روز حیف نون به دوستش می گه: بیا تعطیلات بریم دور دنیا.
دوستش می گه: نه، بریم یه جا دیگه!

از مربی بدنسازی پرسیدم: با کدوم دستگاه بیشتر کار کنم تا دخترها عاشق هیکلم بشن؟ مربی گفت: از دستگاه خودپرداز بیرون سالن استفاده کن.

یکی می ره دکتر به دکتره می گه: آقای دکتر! نمی دانم چرا به محض این که اولین لقمه را می خورم دل درد می گیرم.
دکتر می گه: خوب جانم! تو اولین لقمه را کنار بگذار و از دومین لقمه شروع کن!

حیف نون به نامزدش می گه عصر میام دنبالت بریم بوق بزنیم. نامزدش می گه: ماشین خریدی؟ می گه: "نه، بوق خریدم!"


حیف نون زنگ می زنه مطلب، می گه: متخصص پوست؟ منشی می گه: بله. حیف نون می گه: پوست بز چند می خری
دقت کردین ما ایرانیا وقتی بچه هستیم، می گن بچه است، نمی فهمه!
وقتی نوجوان هستیم، می گن نوجوونه، نمی فهمه!
وقتی جوان هستیم می گن جوون و خامه، نمی فهمه!
وقتی بزرگ می شیم، می گن داره پیر می شه، نمی فهمه!
وقتی هم پیر هستیم می گن پیره، حالیش نیست! نمی فهمه!
فقط موقعی که می میریم میان سر قبرمون و می گن عجب انسان فهمیده ای بود!

عزیزم! دیشب خواب دیدم برای تولدم یه انگشتر الماس بهم هدیه دادی. فکر می کنی تعبیرش چیه؟!
مرد: عزیزم! تا دوشنبه صبر کن معلوم می شه!
روز دوشنبه مرد پاکتی به زن می ده، زن وقتی با شوق پاکت رو باز می کنه، داخل پاکت، یک کتاب تعبیر خواب پیدا می کنه!

گرگه در خونه بزبزقندی رو می زنه.
شنگول می گه: کیه؟
گرگه می گه: منم، آقا گرگه.
شنگول و منگول و حبه انگور تحت تاثیر صداقتش قرار می گیرن و در رو باز می کنن!

پیرمردی مشکل شنوایی داشته و هیچ صدایی رو نمی تونسته بشنوه.
بعد از چند سال بالاخره با یک دارویی خوب می شه.
دو سه هفته می گذره و می ره پیش دکترش که بگه گوشش حالا می شنوه.
دکتر خیلی خوشحال می شه و می گه: خانواده شما هم باید ظاهرا خیلی خوشحال باشن که شنوایی تون رو بدست آوردید.
پیرمرد می گه: نه، من هنوز بهشون چیزی نگفته ام! هر شب می شینم و به حرف هاشون گوش می کنم... فقط تنها اتفاقی که افتاده اینه که توی این مدت تا حالا چند بار وصیت نامه ام رو عوض کرده ام!

دانشمندان شهر حیف نون اینا دریافتند انسان هایی که بیشتر عمر می کنند دیرتر می میرند!


حیف نون رو عقرب نیشش می زنه در حال مرگ می گه: سر قبرم بنویسید پلنگ خوردش!

سوال کنکور حیف نون اینا: اسب سفید رستم چه رنگی بود؟ مال کی بود؟
جواب حیف نون: مشکی بود، مال زورو بود!

به حیف نون می گن امتحان رانندگی قبول شدی؟ می گه: "معلوم نیست، ماشینو زدم تو دیوار، سروان رفته تو کما، منتظرم برگرده ببینم چی می شه!"

حیف نون و دوستش کنار رودخانه کله پاچه می شستند،u2029آب کله رو می بره، حیف نون برای کله علف تکون می ده. دوستش می گه: ولش کن، نمی تونه فرار کنه... پاهاش دست منه!


حیف نون می فهمه زنش می خواد ازش جدا بشه، بهش می گه: "من ازت حامله ام!"

حیف نون می ره یخ بخره، پول کم میاره، به یخ دست می زنه می گه از این سردتر نداری؟

حیف نون می ره کربلا، قبر مختار رو بغل می کنه می گه: "دمت گرم! عجب فیلمى بازى کردى!"

برچسب: نویسنده: اصغر صادقی راد تاريخ: پنجشنبه 9 آذر 1391 ساعت: 18:58

همیشه در زندگی سعی کنید مشکلات خود را به دریا بسپارید.

www.3jokes.com - عکس، کلیپ، جوک، SMS

کیک عروسی! (طلاق؟)

www.3jokes.com - عکس، کلیپ، جوک، SMS

این بچه بزرگ بشه یه چیزی می شه...

www.3jokes.com - عکس، کلیپ، جوک، SMS

خانم! ببخشید، شیشه کور بود شما رو ندید!

www.3jokes.com - عکس، کلیپ، جوک، SMS

موشک شهاب 4 از نوع بربری
برد متوسط: از این ور سفره تا اون ور سفره.
قدرت تخریب: یک فامیل 25 نفره!

www.3jokes.com - عکس، کلیپ، جوک، SMS

.

گدای مدرن!

www.3jokes.com - عکس، کلیپ، جوک، SMS

بدون شرح

www.3jokes.com - عکس، کلیپ، جوک، SMS

.

برو کنار بذار من هم ببینم!

www.3jokes.com - عکس، کلیپ، جوک، SMS

.

عجب بچه ای! ببینید کجا گیر کرده! این بزرگ بشه چی می شه؟!

www.3jokes.com - عکس، کلیپ، جوک، SMS

.جالب بود مگه نه

برچسب: نویسنده: اصغر صادقی راد تاريخ: پنجشنبه 9 آذر 1391 ساعت: 18:58

اعترافات احمقانه!

بهنام: اعتراف می کنم بچه که بودم می خواستم برم دستشویی تلویزیون رو خاموش می کردم تا کارتون تموم نشه و بعد می آمدم گریه می کردم به مادرم می گفتم کار تو بود روشن کردی کارتون تموم شد!

شمیم: اعتراف می کنم معلم دوم دبستانم می گفت: املاها رو خودتون بنویسید که من با دوربین مخفی می بینم کی به حرفام گوش می ده... از اون روز کار من شده بود گشتن سوراخ سمبه های خونه و سوال های مشکوک از مامان بابام: امروز کی اومد؟ کی رفت؟ به کدوم وسیله ها دست زد؟ بیشتر هم به دریچه کولر شک داشتم!

مهرشاد: یک روز ایستاده بودم منتظر تاکسی هی می گفتم میدون ونک! بعد از 2-3 بار دیدم بهم بد نگاه می کنن! دور و برم رو که نگاه کردم فهمیدم ایستاده ام توی میدان ونک می گم ونک!

لادن: اعتراف می کنم وقتی بچه بودم کارتون فوتبالیستها رو نشون می داد، من هم که بدون استثنا عاشق تک تک پسرای توی کارتون بودم، می رفتم لباسمو عوض می کردم، یه لباس خشگل و شیک می پوشیدم، تا وقتی توی دوربین نگاه می کنند، منو ببینند و عاشقم بشن!

ستاره: اعتراف می کنم یه بار اتو کشیدن موهام یک ساعت طول کشید، چون موهام بلند بود، بعد از کلی کیف کردن و احساس رضایت، نگاه کردم دیدم اتوی مو خاموشه!

نگار: کلاس اول دبستان بودم سر درس "ص" وقتی داشتم مشقاشو می نوشتم به ذهنم رسید ما تو زبان عامیانه می گیم "بارون" اما کتابیش می شه "باران"، پس صابون هم لابد صابان هست اصلش! از این نبوغ خودم کیف کردم، همه مشقامو نوشتم صابان! فرداش معلممون به شدت نبوغمو برد زیر سوال!

علی: اعتراف می کنم بار اول که یه بز از نزدیک دیدم بچه بودم، از ترس بهش سلام کردم بعد فرار کردم.

بتی: اعتراف می کنم یه با زنگ زدم 700 اپراتور ایرانسل کلی پشت خط منتظر موندم تا بعد از یک ربع یه پسره جواب داد. من هم حواسم دیگه به گوشی نبود هل شدم گفتم: سلام منزل آقای ایرانسل؟

شیوا: اعتراف می کنم بچه که بودم یه بار با آجر زدم تو سر یکی از بچه های اقوام، تا ببینم دور سرش از اون ستاره ها و پرنده ها می چرخه یا نه! تازه هی چند بار پشت سر هم این کار رو کردم، چون هر چی می زدم اتفاقی نمی افتاد!

نگین: اعتراف می کنم یه بار پسر همسایه چهارساله مون رو با باباش تو خیابون دیدم گفتم سلام نوید چه طوری؟
دیدم بچه تحویلم نگرفت باباهه خندید.
اومدم خونه به مامانم گفتم نوید ماشالا چه قدر بزرگ شده!
مامان گفت نوید کیه؟
نوید اسم پدرش است اسم پسره سامانه

برچسب: نویسنده: اصغر صادقی راد تاريخ: پنجشنبه 9 آذر 1391 ساعت: 18:58

برچسب: نویسنده: اصغر صادقی راد تاريخ: پنجشنبه 9 آذر 1391 ساعت: 18:58

دیگه کم کم دارم روانی میشم!!

ای چین هم دیگه شورشو در اورده

کم مونده بیاد منم کپی کنه!

در اینجا توجه تون رو به این پست جلب میکنم :

چینیها محله های انگلیس را هم کپی زدن !


محله حومه رودخانه تایمز در کشور چین به نحوی خارق العاده بازسازی شده است.

چینی ها که عادت دارند از روی همه چیز کپی کنند در یکی از شاهکارهای خود تکه ای از کشور انگلستان را در شهر شانگهای بازسازی کرده اند.


بخشی از رودخانه تایمز در محله ای حومه شهر شانگهای برای بازدید جهانگردان بازسازی شده است که چندان با اصل آن تفاوتی ندارد.


«جیمز هو» رئیس شرکت عمرانی هانگ سازنده این محله در گفتگو با خبرگزاری رویترز هدف از این پروژه را سرگرم کردن شهروندان و جذب جهانگردان عنوان می کند.


این محله آنقدر شبیه اصل خود ساخته شده است که شکایت شهروندان انگلیسی برای کپی برداری از ساختمانهای آن را در بر داشته است.



برچسب: نویسنده: اصغر صادقی راد تاريخ: پنجشنبه 9 آذر 1391 ساعت: 18:58

دارم تو تلوزیون فیلم گریه دار میبینم گریه میکنم.. مامانم اومده میگه فیلمش گریه داره؟؟ میگم پـ نـ پـ خنده داره دارم گریه میکنم کارگردانشو ضایع کنم!!!

مامانه داریم ؟!!!!!!

برچسب: نویسنده: اصغر صادقی راد تاريخ: پنجشنبه 9 آذر 1391 ساعت: 18:58

یه کلاغ تو آسمون تخم میزاره ولی تخمش نمی افته پایین اگه گفتی چرا ؟

.

.

.

عوض اینکه مثل گاو همینجوری بری پایین یکم فکر کن

خوب اسکول شورت پاش بوده

_______________________

میدونی بچه ی قورباغه و لک لک چی میشه ؟

قلک !!!

_______________________

می دونین فرق بین زن ورادیو چیه؟

اره هردوشون هرچی دلشون بخواد می گن ولی هیچی نمی خوان بشنوند !

_______________________

کدام عضو مرد است که هیچ استخوانی ندارد ، پررنگ است ، دوست دارد تلمبه بزند ، و در عشق بازی نقش مهمی دارد؟؟؟؟

.

.

.

اون عضو قلب است ، البته نظر شما هم مهم است…

_______________________

می دونی miscall چیه؟؟
.

.

.
واحد اندازه گیری زعفروونه دیگه مثلا میگن یه miscall زعفرروون!!!

_______________________

میدونی تفاوت شهرداری با صداوسیما چیه؟!
.
.
.
اولی آشغال جمع میکنه و دومی آشغال پخش میکنه…

_______________________

فرق باتری با مادر زن در چیست ؟
.
.
.
باتری حداقل یک قطب مثبت دارد اما مادر زن هیچ چیز مثبتی ندارد!!!

_______________________

مار و زرافه با هم ازدواج می کنن بچه شون می شه قورباغه !!! اگه گفتی چرا ؟
.
.

.
چون بچه دار نمی شدن بچه شونو از پرورشگاه میارن!

_______________________

پنج دادش یه تاکسی میخرن بعد یک ماه ورشکست میشن میدونین چرا ؟

.

.

.

چون پنج تایی با هم میرفتن مسافر کشی !


برچسب: نویسنده: اصغر صادقی راد تاريخ: پنجشنبه 9 آذر 1391 ساعت: 18:58

دست دوستم یه گوشی ایفون دیدم حسودیم شد اومدم خونه به مامانم میگم من یه اپل میخوام؟ ی لبخند مرموز زد! شب که بابام اومد دستش یه پلاستیک سیبه میگه تو فک کردی من وبابات انگلیسی بلد نیستیم!

===============================

نمی دونم این دخترا چرا انقدر شکاکن ؟!؟هر هفت تا دوست دخترامم این طورین!!! واقعآ چرا؟

===============================

بابام به اصرار مامانم رفته باهاش مکه… زنگ زدم اونجا میگم چطوری حاجی ؟میگه حاجی باباته مرتیکه …!این بابا آخر منو دق میده

===============================

ما که اسطوره هامون شاملو و فروغ فرخزاد و ارنستوچگوارا و هایده و داریوش بودن شدیم این….وای به حال بچه های ما که اسطوره هاشون کامی پاسکال و علیشمس و ساسی مانکن و جاستین بیبره

===============================

در نظر دارم با یه دختر عرب ازدواج کنم و اسم بچمو بذارم خلیج پارس تا به مملکتم خدمت کرده باشم… در این حد فداکارم من…!

===============================

از اینجا به بعد رو از دل نوشته های من و تو برداشتم

----------------------

اون گوشه از قلبم که مال هیچکس نیست:

بیست تومن پیش ، ماهیانه چهارصد و پنجاه هزار تومن اجاره

.

.

.

بگو دوچرخه……….سیبیل بابات میچرخه

بگو فرانسه………..بابات قد آدامسه

بگو خاک انداز………….خودتو جلو بی انداز

بگو متکا…………….بخور از این کتک ها

بگو چاقو…………….برو بچه دماغو

بگو اشرف…….. دلم برات قش رفت.

از تفریحات سالم ما دهه شصتی ها :+

.

.

.

رفتم تو کوه داد زدم .. یعنی از من خوشگل ترم هست !؟

صدا اومد هست هست هست … هیچی دیگه برگشتم خونه!

.

.

.

کنار ما یه دفتر بیمه هستش ، دختره اومده میگه کولر ما باد داغ میزنه نمیدونم چشه خراب شده :|اول فک کردم فشار آب ضعیفه آب نداره ، بعد از کلی مهندسی متوجه شدم کلید پمپ کولر رو نزده :|

میگم شما درس خوندی !؟ میگه لیسانس دارم ! یه نگاه عاقل اندر سفیه کردم بهش و محل رو ترک کردم …

.

.

.

همه حرووف الفبای انگلیسی رو اینطوری یاد گرفتن یا فقط من اینطوری ام؟

A B C D E F G H I J K elemeno P Q R S T U V W X Y Z

.

.

.

تو خارج حتی گداهاشونم خارجی حرف میزنن ….. :|

ما کجائیم و اونا کجا…. :دی

.

.

.

مامان و بابام نشسته بودن داشتن چایی میخوردن،به مامانم گفتم :

خوب حال میکنیدا پسر به این ماهی دارید

چند لحظه سکوت کردن و بهم خیره شدن

بابام یه آخی کشید و با افسوس به مامانم گفت : چاییتو بخور….

من :|

.

.

.

نفرین نمیکنم …

خدا ازت بگذره …

بعدم دنده عقب بیاد از روت رد شه قشنگ له شی!!!!

...

...

...


برچسب: نویسنده: اصغر صادقی راد تاريخ: پنجشنبه 9 آذر 1391 ساعت: 18:58

این تصویر متحرکه و به خاطر اینکه راحت تر باز بشه اونو تو ادامه مطلب گذاشتم

حتما بیاید ببینید

برچسب: نویسنده: اصغر صادقی راد تاريخ: پنجشنبه 9 آذر 1391 ساعت: 18:58

برچسب: نویسنده: اصغر صادقی راد تاريخ: پنجشنبه 9 آذر 1391 ساعت: 18:58

چیز خاصی نیست فقط خواستم بگم به دلیل کمبود وقت همه نظرات رو تایید میکنم و به همین دلیل به خیلی هاش نمیتونم جواب بدم :-( ولی اونایی رو که آپ کرده بودن یا میخواستن تبادل لینک کنن رو حتما سر میزنم ;-)

اما نظراتی رو که از همین لحظه به بعد داده بشن حتما با جواب تایید میشن ;-)

تا بعد

برچسب: نویسنده: اصغر صادقی راد تاريخ: پنجشنبه 9 آذر 1391 ساعت: 18:58

اس ام اس پاییزی

برای مشاهده به ادامه مطلبمراجعه کنید

برچسب: نویسنده: اصغر صادقی راد تاريخ: پنجشنبه 9 آذر 1391 ساعت: 18:57

طراحی های مدرن و بسیار زیبای دوش حمام

برای مشاهده تصاویر به ادامه مطلب مراجعه کنید

برچسب: نویسنده: اصغر صادقی راد تاريخ: پنجشنبه 9 آذر 1391 ساعت: 18:57

مستربین زمانی که جوان بود !+ تصاویر
برای مشاهده تصاویر به ادامه مطلب مراجعه کنید

برچسب: نویسنده: اصغر صادقی راد تاريخ: پنجشنبه 9 آذر 1391 ساعت: 18:57

عکاسی فوق سریع

برای مشاهده عکس ها به ادامه مطلب مراجعه کنید

منبع : jazzaab.ir

برچسب: نویسنده: اصغر صادقی راد تاريخ: پنجشنبه 9 آذر 1391 ساعت: 18:57

تصاویر: طراحی های خلاقانه برای وسایل منزل

برای مشاهده عکس ها به ادامه مطلب مراجعه فرمایید

منبع : jazzaab.ir

برچسب: نویسنده: اصغر صادقی راد تاريخ: پنجشنبه 9 آذر 1391 ساعت: 18:57

فرصتی برای خنده

برای مشاهده جوک ها به ادامه مطلب مراجعه فرمایید

برچسب: نویسنده: اصغر صادقی راد تاريخ: پنجشنبه 9 آذر 1391 ساعت: 18:57

آی آدمها

شعری بسیار زیبا از نیما یوشیج

برای مشاهده به ادامه مطلب مراجعه فرمایید

برچسب: نویسنده: اصغر صادقی راد تاريخ: پنجشنبه 9 آذر 1391 ساعت: 18:57

تصاویر بسیار زیبا و دیدنی از فضا

برای مشاهده تصاویر به ادامه مطلب مراجعه فرمایید

منبع:http://libend.com

برچسب: نویسنده: اصغر صادقی راد تاريخ: پنجشنبه 9 آذر 1391 ساعت: 18:57

تصاویر بسیار زیبا و دیدنی از پرندگان زیبا

برای مشاهده عکس ها به ادامه مطلب مراجعه فرمایید

برچسب: نویسنده: اصغر صادقی راد تاريخ: پنجشنبه 9 آذر 1391 ساعت: 18:57










آمار سایت
تعداد بازدید ها: 212

موفق و شاد باشید

برچسب: نویسنده: اصغر صادقی راد تاريخ: پنجشنبه 9 آذر 1391 ساعت: 18:57

استاتوس های جالب و خواندنی و خنده دار...

دوستم گفت فقط پیاز می تونه اشک آدم رو دربیاره… منم واسه اینکه ثابت کنم اشتباه گفته با نارگیل زدم تو سرش
::
::
دارم مسواک می زنم بابابزرگم دندون مصنوعیش رو آورده گذاشته تو جیبه پیرهنم می گه یه دستی هم به دندونای ما بزن!
::
::
وقتی یه بسته پفک یا چیپس رو به صورت اشتراکی دارم با دوستم می خورم
همش یه حسی بهم میگه اون بیشتر خورده، در حقم اجحاف شده…
::
::
یه وقتایی هم اینقدر به آدم میگن تو باید محکم باشی تو باید محکم باشی که احساس میخ طویلگی به آدم دست میده !
بخدا . . .
::
::
خداهم که باشی ، بازهم یک عده ازتو ناراضی هستند !
اما از بچه های مردم همه راضی اند !
::
::
دقت کردین ابی میگه :
رویای من اینه / دنیای بی کینه
دنیای بی کینه / رویای من اینه
تابلوئه داره این دو تا رو به هم دیگه معرفی میکنه دیگه
::
::
ما هیچ پیشنهادى براى شما نداریم !
خدا شاهده ما هم مثل شماییم
::
::
قدیما ظرف یکبار مصرف نبود…
دختر همسایه دوبار میومد، یه بار نذری میاورد، یه بار میومد واسطه ظرفش، آدم فرصت فکر کردن و تصمیم گیری داشت…. بعد میگن چرا آمار ازدواج پایین اومده!
::
::
دقت کردی وقتی یکی بهت میگه: «اگه یه سوال ازت بپرسم راستشو میگی؟»
نگران می شی، یاد تمام دروغا و کارای بدی که انجام دادی میفتی
::
::
اگه بدونید چنگیزخان با سوزوندن کتابای علمی چقد از بار درسهایی که قرار بوده بخونیم کم کرده هر شب جمعه واسش فاتحه میخونید
::
::
“فلفل” هیچ وقت فکر نمیکرد که چنین نقشی در تربیت کودکان ایرانی داشته باشه . . . !
::
::
آیا از صبح تا شب در تک پیامک و اینترنت علاف هستید ؟
آیا هر روز شما مثل روزهاى دیگر است ؟
آیا هیچ پیشرفتى ندارید ؟

::
::
وارد یه مهمونی میشی، یه عده زیادی برات پا میشن
حالا میخوای احوال پرسی کنی تنوع جملاتت به صفر می رسه
سلام حال شما؟
سلام حال شما چطوره؟
سلام احوالتون؟
سلام خوبین؟ خونواده خوبن؟
سلام، حالتون چطوره؟
و این دوره گردش ادامه دارد
::
::
دقت کردید هر وقت تو زندگیتون یه روزنه امید پیدا می شه
سریع یه پطروس فداکار پیدا می شه انگشتش رو می کنه توش
::
::
ما زنها رسم خوبی داریم. زمانه که سخت می گیرد، شروع می کنیم به کوتاه کردن ناخن ها، موها، حرف ها، رابطه ها. (ویرجینیا وولف)
::
::
برای کسی که می فهمه هیچ توضیحی لازم نیست! برای کسی که نمی فهمه هر توضیحی اضافه است!
::
::
همیشه سعی کردم تو زندگیم با کسانی که در برخورد با اطرافیان کلمه هایی مثل: جوجو، عجیجم، عجقم و… رو استفاده می کنن کنار بیام!
ولی خدایی دیگه تحمل جمله: «تی تال می تونی؟» (چی کار می کنی؟) از توانایی و اعصاب من خارجه!
::
::
یه روزایی هست که یهو قصد می کنی اتاقتو مرتب کنی… همه وسایلتو که می ریزی بیرون تازه میفهمی چه غلطی کردی
::
::
قبل از ۱۲ بخوابیم میگن مرغی، بعد از ۱۲ بخوابیم میگن جغدی، راس ۱۲ بخوابیم میگن بمیر بابا با این سروقت خوابیدنت…
چه غلطی کنیم بالاخره؟

::

::

دقت کردین که هرکدوممون حداقل یکبار تلاش کردیم که کلید لامپو بین حالت خاموش و روشن نگه داریم؟
::
::

کاش واسم خواستگار می اومد، بعد من می گفتم: شما اومدین منو بگیرین؟ اونام می گفتن: بله! بعد منم می دویدم و داد می زدم: اگه می تونین منو بگیرین… اگه می تونین منو بگیرن!
::
::

اگه یه موقعی تو یه موقعیتی گیر کردین که یکی می خواست بکشتتون زودی بگین: بکش! بکش راحتم کن! معطل چی هستی؟ د یالا لعنتی!
تو همه فیلما امتحان خودشو پس داده
::
::
از تمام دنیا یک صبح سرد، یک چای داغ و یک صبح بخیر تو، برایم کافی است…
::
::
یه زمانی هرکی پولش به میلیون می رسید پولدار حساب می شد، الان یه میلیونر تو ایران نهایتا می تونه ماشینشو بیمه کنه و چند کیلو هم گوجه سبز با بقیه پولش بخره!
میلیاردر هم می تونه نهایتا یه خونه معمولی حیاط دار با یه ماشین معمولی روز دنیارو داشته باشه، تازه باید یه میلیون آخرشم واسه بیمه و گوجه سبز نگه داره!
::
::
کچل باشی… بری بالای شهر میگن مد روزه، بری مرکز شهر میگن سربازی، بری پایین شهر میگن زندانی بودی! این همه تفاوت توی شعاع ۲۰ کیلومتر…!

برچسب: نویسنده: اصغر صادقی راد تاريخ: پنجشنبه 9 آذر 1391 ساعت: 18:57

|مقایسه زنان قدیمی و جدید ایران|

زیرمیزی:این مطلب فقط جنبه ی طنز و سرگرمی دارد و با منظور خاصی که قصد توهین به شخص یا اشخاصی باشد نیست.:D

صبح ساعت ۵

زن ایرانی قدیم: به آهستگی از خواب بیدار میشود. نماز میخواند و سپس به لانه مرغها میرود تا تخم مرغها را جمع کند.

زن ایرانی جدید: مثل خرچنگ به رختخواب چسبیده و خر و پف میکند..

صبح ساعت ۶

زن ایرانی قدیم: شیر گاو را دوشیده است ، چای را دم کرده است ، سفره صبحانه را با عشق و علاقه انداخته و با مهربانی مشغول بیدار کردن آقای شوهر است.

زن ایرانی جدید: باز هم خوابیده است.

صبح ساعت ۷

زن ایرانی قدیم: مشغول مشایعت آقای شوهر است که از در خانه بیرون میرود و هزار تا دعا و صلوات برای سلامتی شوهر کرده و پشت سرش به او فوت میکند.

زن ایرانی جدید: هنوز خوابیده است.

صبح ساعت ۱۱

زن ایرانی قدیم: مشغول رسیدگی به بچه ها و پاک کردن لپه برای درست کردن ناهار است.

زن ایرانی جدید: تازه چشمانش را با هزار تا ناز و عشوه باز کرده و با دست در حال بررسی جوش های روی کمرش است.

ظهر ساعت ۱۲

زن ایرانی قدیم: مشغول مزه کردن پلو به جهت تنظیم نمک آن است.

زن ایرانی جدید: در حال آرایش کردن با همسایه طبقه بالا در مورد انواع پازیشن های جدید جهت چیز صحبت میکند.

ظهر ساعت ۱۳

زن ایرانی قدیم: در حال شستن جوراب و لباسهای آقای خانه درون تشت وسط حیاط خلوت میباشد.

زن ایرانی جدید: در حال روشن کردن ماشین لباسشویی ، ماشین ظرفشویی و البته غرغر کردن است…

ظهر ساعت ۱۴

زن ایرانی قدیم: در حال مالیدن پای آقای شوهر که برای خوردن ناهار به خانه آمده است میباشد. جهت حض جمیل بردن آقای شوهر ، دامن گل گلی خود را پوشیده است.

زن ایرانی جدید: در حال انداختن یک غذای آماده درون مایکروفر بوده و در همان حال در حال تماشای FashionTV میباشد.

ظهر ساعت ۱۵

زن ایرانی قدیم: در حال جارو کردن حیاط خانه و تمیز کردن لانه مرغها و بردن علوفه برای گاوشان میباشد.

زن ایرانی جدید: با یکی از دوستانش به پاساژ صدف برای خرید رفته است.

عصر ساعت ۱۶

زن ایرانی قدیم: مشغول شستن پاهای کودکشان است که به دلیل دویدن در کوچه خونی شده است.

زن ایرانی جدید: در حال پرو کردن لباسهای خریداری شده است. در همان حال هم نیم نگاهی هم به شکم خود دارد که جدیداً چاقی را فریاد میکشد.

عصر ساعت ۱۷

زن ایرانی قدیم: دم در خانه ایستاده است تا آقای شوهر بیاید.

زن ایرانی جدید: در لابی نشسته است تا با آقای شوهر به خرید برود.

عصر ساعت ۱۸

زن ایرانی قدیم: برای شوهر خود چای آورده و مانند یک خانم کنار شوهرش در حال صحبت با او است.

زن ایرانی جدید: از این مغازه به آن مغازه شوهر بیچاره خود را میبرد.

شب ساعت ۱۹

زن ایرانی قدیم: سفره شام را انداخته و شوهر را برای خوردن شام دعوت میکند.

زن ایرانی جدید: هنوز در حال خرید است.

شب ساعت ۲۰

زن ایرانی قدیم: در حال شستن ظروف شام ، کنار حوض خانه است.

زن ایرانی جدید: کماکان در حال خرید است.

شب ساعت ۲۱

زن ایرانی قدیم: در حال چاق نمودن قلیان آقای همسر میباشد.

زن ایرانی جدید: در رستوران ، پیتزا میل میفرمایند.

شب ساعت ۲۲

زن ایرانی قدیم: رختخواب ها را پهن کرده است برای خوابیدن . در حال ریختن گل سرخ روی متکای آقای خانه است تا خوش بو شود.

زن ایرانی جدید: در حال غرغر کردن بر سر وضعیت ترافیک است.

برچسب: نویسنده: اصغر صادقی راد تاريخ: پنجشنبه 9 آذر 1391 ساعت: 18:57

از استاد دینی پرسیدند عشق چیست؟ گفت:حرام است.

از استاد هندسه پرسیدند عشق چیست؟ گفت:نقطه ای که حول نقطه ی قلب جوان میگردد.

از استاد تاریخ پرسیدن عشق چیست؟ گفت:سقوط سلسله ی قلب جوان.

از استاد زبان پرسیدند عشق چیست؟ گفت:همپای love است.

از استاد ادبیات پرسیدند عشق چیست؟ گفت : محبت الهیات است .

از استاد علوم پرسیدند عشق چیست؟ گفت : عشق تنها عنصری هست که بدون اکسیژن میسوزد

از استاد ریاضی پرسیدند عشق چیست؟ گفت : عشق تنها عددی هست که هرگز تنها نیست.

از استاد فیزیک پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها آدم رباتی هست که قلب را به سوی خود می کشد.

از استاد انشا پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها موضوعی است که می توان توصیفش کرد.

از استاد قرآن پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها آیه ای است که در هیچ سوره ای وجود ندارد .

از استاد ورزش پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها توپی هست که هرگز اوت نمی شود.

از استاد زبان فارسی پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها کلمه ای هست که ماضی و مضارع ندارد

از استاد زیست پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها میکروبی هست که از راه چشم وارد میشود.

از استاد شیمی پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها اسیدی هست که درون قلب اثر میگذارد

از خود عشق پرسیدم عشق چیست؟ گفت فقط یک نگاه


برچسب: نویسنده: اصغر صادقی راد تاريخ: پنجشنبه 9 آذر 1391 ساعت: 18:57

شکارچی پرنده سگ جدیدی خریده بود، سگی که ویژگی منحصر به فردی داشت. این سگ میتوانست روی آب راه برود. شکارچی وقتی این را دید نمی توانست باور کند و خیلی مشتاق بود که این را به دوستانش بگوید. برای همین یکی از دوستانش را به شکار مرغابی در برکه ای آن اطراف دعوت کرد.

او و دوستش شكار را شروع كردند و چند مرغابی شكار كردند. بعد به سگش دستور داد كه مرغابی های شكار شده را جمع كند. در تمام مدت چند ساعت شكار، سگ روی آب می دوید و مرغابی ها را جمع می كرد. صاحب سگ انتظار داشت دوستش درباره این سگ شگفت انگیز نظری بدهد یا اظهار تعجب كند، اما دوستش چیزی نگفت.

در راه برگشت، او از دوستش پرسید آیا متوجه چیز عجیبی در مورد سگش شده است؟

دوستش پاسخ داد: آره، در واقع، متوجه چیز غیرمعمولی شدم. سگ تو نمی تواند شنا كند.

نتیجه:

بعضی از افراد همیشه به ابعاد و نكات منفی توجه دارند. روی وجوه منفی هر كاری متمركز نشوید. با توجه به جنبه های مثبت و نقاط قوت، در خود و دیگران ایجاد انگیزه كنید.

برچسب: نویسنده: اصغر صادقی راد تاريخ: پنجشنبه 9 آذر 1391 ساعت: 18:57

روزگاري دزدها هم با شرف بودند گویند روزی دزدی در راهی، بسته ای یافت که در آن چیز گرانبهایی بود و دعایی نیز پیوست آن بود. آن شخص بسته را به صاحبش برگرداند. او را گفتند : چرا این همه مال را از دست دادی؟ گفت: صاحب مال عقیده داشت که این دعا ،مال او را حفظ می کند و من دزد مال او هستم ، نه دزد دین. اگر آن را پس نمی دادم و عقیده صاحب آن مال ، خللی می یافت ، آن وقت من، دزد باورهای او نیز بودم و این کار دور از انصاف است ((کشف الاسرار ))

برچسب: نویسنده: اصغر صادقی راد تاريخ: پنجشنبه 9 آذر 1391 ساعت: 18:57

ملک الموت رفت پیش خدا

گفت:سبحان ربی الاعلی

یک طبیبی است در فلان کوچه

من یکی قبض و او کند صد تا

یا بفرما که جان او گیرم

یا مرا خدمتی دگر فرما ...

جداً اين جناب طبیب ها و حضرت عزرائيل بايد خيلي از همدگر ممنون

باشند و برای هم هورا بکشند ونوشابه باز کنند ، چون آن ها

مي توانند خطاهاي خود را به گردن ايشان بياندازند و ايشان

هم با وجود آ ن ها لازم نيست خيلي زحمت بكشد و هي از

اين سر دنيا به آن سر در رفت و آمد باشد و از مردم جان بگيرد.

برچسب: نویسنده: اصغر صادقی راد تاريخ: پنجشنبه 9 آذر 1391 ساعت: 18:57

صفحه بندی